تبليغاتX
پرنده ای بنام آذرباد


پرنده ای بنام آذرباد
فرهنگی اجتماعی

 آزادی

                                                      آ زا د ی

 

یادش بخیر اوایل پیروزی انقلاب اونقدر آزادی بود که هرحزب – که جای خود دارد  - بلکه هر گروهی که توانایی چاپ روزنامه و مطلب داشت برای خودش روزنامه و نشریه اعم از ، روزنامه ، هفته نامه ، ماهنامه و سالنامه و کتاب وجزوه منتشر میکرد . یادمه روزنامه ای  بود بنام " جیغ و داد " واین بیت شعرروهم در تیتر خودش نوشته بود . " می زنم تهمت و بهتان چو گویند نزن / بکشم جیغ و زنم داد که آزادی نیست.

        یادمه اوایل انقلاب وقتی تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود، انقلابیون میگفتند از آرزوهای ما درجریان انقلاب قبل از پیروزی این بود که میتونستیم فقط چند ساعت تلویزیون رو بدست بگیریم تا بتونیم پیام انقلاب رو وجنایتهای رژیم شاهنشاهی رو به گوش همه برسونیم واگه این اتفاق می افتاد مسلما " انقلاب زودتر به پیروزی میرسید؟!

        ولی حالا پس از گذشت سی سال از انقلاب  و تشکیل جمهوری اسلامی ودر اختیار داشتن چندین کانال تلویزیونی ، دهها موج وایستگاه رادیویی و ماهواره و تعداد زیادی روزنامه و مجله و همچنین در اختیار گرفنتن و زیر نظر داشتن تمام مکانهای آموزشی وتبلیغی  بر اثر مدیریت نادرست مسئولین این جمهوری کار به جایی رسیده که تحمل شنیدن یک انتقاد کوچک را هم  ندارند و با هر انتقادی در هر نشریه فورا درش را تخته میکنند ! بطوری که الان همه رساناها تبدیل شده به رسانه دولتی و وابسته به دولت ! با این وجود و با در دست داشتن اینهمه رسانه و نشریه هر روز از طرفداران آنان کمتر شده و تعداد بیشتری خواهان اصلاح روند این جمهوری هستند. جریان انتخابات اخیر رو هم که همه میدونید .

       بقول حمید آقا با آب و تاب در تلویزیون میگن رژیم صهیونیستی با اخراج خبرنگاران خارجی مانع از این میشه که خبرنگاران خارجی از جنایات اونا گزارش تهیه کنند ، ولی خودشون علاوه بر اینکه به هیچیک از خبر نگاران خارجی اجازه تهیه گزارش از راهپیمایی های مردم در رابطه با اعتراض به انتخابات را ندادند که هیچ به خبر نگاران داخلی و روزنامه ها و حتی با فیلمبرداری مردم عادی با دوربین وحتی موبایل هم مخالفت و برخورد شدید میکردند. حالا در این مورد فرق جمهوری اسلامی با اسراییل در چیست ؟!

 

  + نوشته شده درجمعه سی ام مرداد 1388  ساعت 9:52  توسط جواد قاسمی 


 سیاست=دیانت!

      سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما

 

اوایل انقلاب به ما چنین گفتند : سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما! و گفتند این را از روحانی و سیاستمدار بزرگ خود مدرس آموختیم. وگفتند که بر همین اساس دین از سیاست چدا نیست! تا سالهای سال باورمان شده بود که حتما همین است که میگویند. اما اخیرا اتفاقاتی افتاد که فهمیدیم ، نمی تواند دین با سیاست یکی باشد! زیرا ستون دین ایمان و پاکی و صداقت و راستگویی است ، اما سیاست بر اسا س فریب و نیرنگ و دروغگویی است. چگونه ایمان و صداقت و پاکی و راستگویی می تواند عین فریب و نیرنگ و تهمت و دروغگویی باشد. روایت است که در زمان پیامبر(ص) مادری کودکش را نزد پیامبر می آورد و می گوید یا رسول طبیب گفته خرما برای کودک من مضر است ، لطفا به او بگویید خرما نخورد . پیامبر (ص) میفرماید فردا اورا بیاورید . مادر فردا کودکش را می آورد و پیامبر (ص) به کودک میگوید ، فرزندم خرما برای شما مضر است خرما نخور! مادر با تعجب میپرسد ای رسول چرا همین را دیروز نگفتی و یک روز آنرا به تاخیر انداختی ؟ میگوید چون خودم دیروز خرما خورده بودم ، چطور کاری را که خودم کرده بودم به این بچه بگویم تو نکن !آهای مسئولین جمهوری اسلامی آیا واقعا شما با مردم اینگونه رفتار میکنید که پیامبر رفتار میکرد؟! چگونه باور کنم که دین از سیاست جدا نیست که رئیس جمهور کشور اسلامی به میلیونها انسانی که بسیاری از آنها برای تشکیل همین حکومتی که الآن ایشان رئییس جمهورش است شهید و مجروح و جانباز داده اند ، دروغ بگوید ودر جلوی آنها از طریق تلویزیون به کسانی که حضور ندارند تا از خود دفاع کنند تهمت وبهتان بزند ! آیا این همان سیاستی است که عین دیانت ماست ؟! و رهبر همین جمهوری اسلامی از او حمایت و پشتیبانی میکند! خدا یا کدام را باور کنم ؟ قسم حضرت عباس، یا دم خروس را؟ کدام را باور کنم که وقتی در انتخابات شرکت میکنم ورای میدهم به من میگویند تو باعث افتخار مملکتی و به دنیا میگویند این است فهم و شعور مردم و جوانان ایران زمین ولی وقتی احقاق حق میکنم و میگویم  پس رای من چه شد به من میگویند اغتشاشگر و نفهم و بازیچه دست بیگانگان !!!

  + نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  ساعت 20:40  توسط جواد قاسمی 


 رای دهندگان

رای..................

 

چرا انتخابات دوره قبل سن رای دهندگان 15 سال تمام بود ولی این دوره 18سال است؟

  + نوشته شده درجمعه بیست و دوم خرداد 1388  ساعت 14:32  توسط جواد قاسمی 


 مناظره انتخاباتی

          انتخــــــــــــــــــــــــــــــــــابــــــــــــــــــــــــــــــــات

 

اگر مناظره دیشب آقای موسوی و احمدی نژاد را دیده باشید وتا  کنون شک داشتید که چه کسی لایق ریاست جمهوری ملت بزرگ ایران است ، حتما شکتان برطرف شد.گرچه من کوچکترین تردیدی در لیاقت آقا ی موسوی برای احراز ریاست جمهوری نداشته وندارم،اما از حوزه علمیه وکسانی که خود را قیم مردم میدانند و بر خلاف اخلاق انتخابات از آقای احمدی  نژاد طرفداری کرده و میکنند می پرسم ، آیا شما از چنین شخصی حمایت میکنید که بطور علنی و بدون مدرک تنها با تکیه بر ذهنیت و خیالبافی وبر خلاف قانون و شرع مقدس اسلام به بزرگانی چون خاتمی و هاشمی توهین و افتراء ببندد حتی بدون اینکه آنها فرصت دفاع و پاسخگویی داشته باشند؟!! بسی جای شگفتی است ! شما چگونه خود را ام القرای جهان اسلام میدانید در صورتی که حمایت از توهین و افتراء و مروجان خرافات میکنید؟! بهتر است هر چه زودتر حمایت خود را ازاحمدی نژاد  پس بگیرید تا دامن حوزه علمیه را از این آلودگی پاک کنید.

  + نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  ساعت 13:21  توسط جواد قاسمی 


 روز قدس

                                             روز قد س

سلام برادر فلسطینی

میخواهم بی پرده با تو سخن بگویم،می خواهم بگویم روز قدسی را که ما برای احقاق حق تو از اسراییل غاصب بصورت راهپیمایی برگزار میکنیم زیاد جدی نگیر، گرچه فکر کنم تو خود زودتر ازما متوجه این موضوع شدی ! می گویی از کجا میدانم ، قرار شد بی پرده با هم سخن بگوییم.از آنجا میدانم که برای مرگ صدام، که هزاران تن از بهترین جوانان مومن وانقلابی مارا در جنگ کور و بی هدف خود به کام مرگ فرستاد ، تو و هموطنانت در فلسطین 3روز عزای عمومی برگزار کردین!! سیاست مداران ما غم فلسطین ندارند! شاید این را در جنگ 33روزه حزب الله در جنوب لبنان با اسراییل غاصب متوجه شده باشی که در این 33 روز حتی یک خبر از فلسطین از صدا و سیما ومطبوعات ما گفته و نوشته نشد! البته با اعتقاد میگویم حساب امام خمینی (ره) با دیگران در این مورد،جداست او واقعا و با صداقت تمام شما را مثل فرزندان خود میدانست.

       اما اکنون چگونه باور کنم مسئولین ما روز قدس را برای احقاق حق شما برگزار میکنن در صورتی که حق مردم ورزمندگانی را که سالها در جبهه جنگیدند تا آنها روی کار بیایند، چنان پایمال میکنن که گویی  دشمن و بیگانه اند!!

 

 

 

  + نوشته شده درجمعه دوازدهم مهر 1387  ساعت 21:45  توسط جواد قاسمی 


 سوالی از علی

                                             نامـــــــه ای به عــــــلی

سلام علی جان

       تولدت مبارک ، خیلی دلم برات تنگ شده ، خیلی حرفا باهات دارم ولی نمیدونم ازکجا شروع کنم. راستی علی جان وقتی پیامبر تورو درقدیرخم بعنوان جانشین خودش معرفی کرد،وبعد از پیامبر، کسی دیگه جانشینش شد تو ناراحت شدی؟ وبه تموم کسانی که با اوبیعت کردند گفتی همشون ضد ولایتن!؟ منکه باور نمیکنم تو چنین گفته باشی یعنی راستش در شان تو نمیدونم که اینقدرجاه طلب باشی . ما چقدر باید علی نشناس و سطحی نگر باشیم که سر خلیفه بودن تو در اولی و چهارمی با هم جنگ و دعوا میکنیم! هر چند خودت گفتی که حکومت کردن برای من ارزشش از عطسه یک بز کمتره مگر اینکه حق مظلومی رو از ظالمی بگیرم!و موقعی هم که بعد از حکومت سه خلیفه مردم اومدند که با تو بیعت کنند، تو قبول نمیکردی! چرا علی؟ راستی، واقعا چرا؟ میدونی برای چی میگم چرا؟ چون بعد ازهزارو چهارصد و اندی سال در کشور دوست و برادرت سلمان فارسی حکومت اسلامی شده و اینجا میگن حفظ حکومت از افضل واجبات است.من میخوام بدونم چرا تو و امام حسن ، حسین ،.........و بقیه اقدامی از طرف خودتون برای ایجاد این اوجب واجبات نکردین وحتی وقتی مردم بسوی شما اومدن و حجتو بهتوم تموم کردن بازهم علاقه ای به ایجاد حکومت اسلامی از خودتون نشون ندادین؟ من واقعا نمیدونم چرا؟ اگه میشه بهم بگو. خوش بحالت که در بند پست و مقام نبودی و اگر کسی نمیشناختت وازت میپرسید تو کی هستی میگفتی علی بنده خدا و مثل خیلی ها پیشوند و پسوندی ازمقام وعظما ومعظم واز این بند وبساطها نداشتی ،چون واقعا هم بنده خدا بودی نه بنده پول و زر و پست و مقام. راستی تو چقدر با شیعیانت فرق داری علی ! تو که حاضر نبودی اگه همه دنیا وذخایر اونو بهت بدن،پوست جویی رو از دهن مورچه ای به نا حق بگیری ، حالا بیا و ببین ما با ادعای پیروی از تو چکارها میکنیم ! تو صبح تا شب توی نخلستان کار میکردی و حاصل کار و دست رنجتو به فقرا میدادی و پیروان تو اعم از مقامات و غیر مقامات صبح تا شب بیکارند و نقشه میکشند چکار کنند که دست رنج مردم و فقرا رو یه جوری بالا بکشند!

       علی جان بیا و علی وار به ما بگو ما چکار کنیم که مثل تو بشیم ویا حد اقل پیرو واقعی تو بشیم آیا واقعا اینکار شدنیه که  ما هم مثل تو بنده خدا باشیم؟

       یه بار دیگه از این دنیای فانی تولدتو بهت تبریک میگم و از راه دور روی ماهتو میبوسم .

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  ساعت 10:16  توسط جواد قاسمی 


 بدنبال دوست

                                    سیاره ای در آنسوی کهکشانهــــا

 

سفینه باسرعت نوردر کهکشانها پیش می رفت وسرنشینان آن که سه نفر بودند بدون خستگی در بین کهکشانها بدنبال موجودات زنده وبا شعورمی گشتند.آنها به نامهای «آقای پین»،«خانم پن»و«آقای دان» بودند.سفینه بسیار پییشرفته بود با چراغهای  پرنوری  که صدها کیلومترروبروی خودش را روشن می کرد.سفینه قادر بود مسیرشهاب سنگهایی که سویش می آیند تشخیص دهد وبرای جلوگیری از برخورد با آنها  مسیر خود را تغییر دهد، فضا پر بود از شهاب سنگهایی که بی هدف درگردش بودند.داخل سفینه چراغهای رنگانگ زیبایی داشت که در نگاه اول فکر میکردی برای تزیین نصب شده اند ولی در اصل هر رنگ کاربرد مخصوصی داشت.دان در گوشه ای از سفینه زیر چراغ سبزرنگ با دستگاه زنده یاب ور می رفت.پن در گوشه ای دیگر سفینه کنار پین ایستاده بود و با او صحبت میکرد.پین گفت بشین پن میخواهم نظرت را در باره موضوعی بدانم .پن بدون آنکه دنبال صندلی بگردد نشست ،هنوز کاملا ننشسته بود که صندلی زیرش قرار گرفت و او رویش نشست آنها این کار را ذهنی انجام می دادند!پن گفت بگو ببینم در باره چه موضوعی می خواهی نظرم را بدانی ؟اوگفت ببین پن ما تا کنون میلیارها سال نوری از سیاره و کهکشان خودمان دور شده ایم و هنوز موجود زنده و با شعوری را در بین میلیونها کهکشانی که دیده و جستجو کرده ایم نیافته ایم ،میخواهم بدانم به نظر توچند میلیار سال نوری دیگر باید به دنبال چنین موجودی بگردیم ؟اصلا ممکن است جاندار دیگری در این کهکشانهای بی کران وجود داشته باشد؟ تازه اگر هم وجود داشته باشد ارزش این همه جستجورا دارد؟و…پن گفت:خب خب خب وایستا ببینم تو که خسته نشدی؟راستش جواب سوال اولت را نمیدانم .ولی جواب دومی را خودت هم می دانی ،چون وقتی« خود-آ» مارا مامور این کار کرد پس یعنی حتما در جایی از این آسمانهای بی کران موجود زنده و با شعوری هست.واما در باره سوال سومت ، آیا تو واقعا فکر نمی کنی که اگرمیلیاردها سال نوری دیگر هم بگردیم ،ارزش این را دارد که موجود زنده وبا شعوری بیابیم که «دوست» ما باشد.آیا واقعا یک دوست ارزش این را ندارد که صدها میلیارد سال نوری بدنبالش بگردیم؟چرا چرا چرا خودت هم میدانی که یک دوست ارزشش خیلی بیش از این است که می گویی. پس چه میگویی پین؟من میگم از کجا معلوم بعد از یافتن چنین موجودی او یک دوست باشد؟!عجب سوال عجیبی میکنی ، مگر میشود موجودی زنده وبا شعور باشد آنوقت با ما دوست نباشد؟اصلا توچطور به این نتیجه رسیدی واین فکر از کجا به ذهنت راه یافته؟مگر نه این است که طبق باورهای ماست که هر موجود زنده وباشعورحتما دارای قلب واحساس نیز می باشد ودرقلب هم جز دوستی ومهربانی وهمدلی وهمدردی با دیگران چیز دیگری نمی تواند باشد،مگر تو اینها را باور نداری پین؟چرا باور دارم.پس چرا…دراین موقع دان با خوشحالی فریاد کشید بچه ها موجود زنده ، موجود زنده !پین و پن بدون راه رفتن فورا در کنار دان ظاهر شدند. کجاست ؟ کجاست او؟ چه شکلیست آیا باشعوراست ؟ این را هر دو باهم گفتند.دان گفت دستگاه زنده یاب علایمی دریافت میکند که نشان میدهد درهمین نزدیکی موجود زنده وجود دارد فکر کنم آنها هم  درکهکشانها بدنبال موجود زنده میگردند!از علایمشان اینطوربرمی آید.پین گفت ما الان کجا هستیم؟دان گفت درکهکشان راه شیری.پین گفت خدا کند آنها دوست باشند و مانند ما بدنبال دوست بگردند! پن گفت:پیــــــــــــن ؟ خب خب امیدوارم که آنها دوستند!پیامها از کدام سیاره میآید ؟ سیاره ای بنام «زمین»

       آنها درجایی از کره زمین فرود آمدند وآرام پیاده شدند.مردمی که آنها را دیدند هراسان فریاد زدند موجودات فضایی ،بشقاب پرنده ،بشقاب پرنده!پین وپن ودان با تعجب میدیدند که چطور موجودات زمینی از آنها میگریزند!پن گفت صبر کنید،صبر کنید ولی خود شما هم به فضا پیام میفرستادین تا موجود زنده بیابید پس چرا فرارمیکنید؟چیزی نگذشت که دهها خبرنگاربا دوربین آمدند وهمچنین یک هنگ زرهی با توپ و تانک ومسلسلهای سنگین وچندین هلی کوپتربشقاب پرنده را اززمین و هوامحاصره کردند! دوربینهای خبر نگاران پشت سر هم فلاش میخورد و این خبر از تمام خبرگزاریها به سراسرزمین ارسال شد که موجودات فضایی در زمین فرود آمدند.موجودات فضایی وقتی دیدند نمی توانند با آنها ارتباط برقرارکنند سوارسفینه شدند که بروند جایی دیگر،هنوز پرواز نکرده بودند که فرمانده ارتش دستور شلیک داد ودر مدت چند ثانیه هزاران تیر از تانکها و مسلسلها و هلی کوپترهای جنگی بسوی بشقاب پرنده شلیک شد ولی با کمال تعجب همه می دیدند که حتی یک تیر به آنها اصابت نمیکرد واینگار تیرها بدون آسیب رساندن به آنها از آنان می گذشت.موجودات فضایی وقتی اوضاع  را اینطور دیدند به این نتیچه رسیدند که از چند جای مختلف کره زمین بعنوان نمونه انسانهایی انتخاب کنند وآنها را داخل سفینه ببرند واز فکر و ذهن آنها با دستگاهای خود کپی برداری کنند وآنها را تفسیر کنند.آنها فهمیده بودند که زمینیها میلیاردها سال از آنها عقب ترند! همین کار را کردند. آنها از چند کشور مختلف انسانهایی را گرفتند وبرای مدت کمی هریک را زیر یک رنگی از نور داخل سفینه قرار دادند وپس از کپی کردن فکروذهن آنها،آنان را به جایی که گرفته بودند برگرداندند.وپس از بررسی ذهن و افکار انسانها به سیاره خود اینچنین گزارش دادند:

        پس ازمیلیاردها سال نوری جستجو در بین کهکشانها ، در کهکشان راه شیری ودرسیاره ای بنام زمین موجودات زنده ای یافتیم که آنالیزمغز و افکار آنها چنین است:قبل از هر چیز بهتر است بدانیم آنها موجوداتی هستند که با خوردن غذا ،آب واستنشاق هوا زندگی می کنند،وروی دوپا راه میروند.حدودا پنج میلیارد نفردرسیاره زمین زندگی میکنندواعتقاد و باورهای مختلفی با هم دارند اما تقریبا هیچکدام طبق اعتقادات وباورهای خود عمل نمیکنند.گروهی از آنها معتقدند که آنهارا موجودی بنام خدا آفریده آنان حتی بر این باورند که زمین آسمان وکهکشانها را نیز خدای آنان آفریده،همچنین بر این باورند که خدای آنها قدرت مطلق جهان است وجز او خدای دیگری وجود ندارد،آنها خود را خداپرست مینامند،خدا پرستان معتقدند به همه موجودات روی زمین وحتی موجودات زنده دردیگرکهکشانها خدای آنها روزی میدهد.ودر روی همین زمین گروهی دیگراز انسانها مجسمه هایی ازچوب و یا سنگ بدست خودشان می سازند ومعتقدند آن مجسمه بت و خدای آنهاست وبا پرستش بتی را که خود ساخته اند ازاومیخواهند که به آنها روزی دهد واز بلا ها وگرفتاری ها نجاتشان دهد و مریضهایشان را شفا دهد.گروهی دیگر در زمین ستاره ای بنام خورشید را می پرستند،گروهی آتش را،گروهی شیطان را و گروهی حیوانی بنام گاو را وگروهی....عجیب است که تقریبا هیچ گروه به اعتقاد و باورهای خود احترام نمیگذارد وبه دستورات خدای خود عمل نمیکنند!بعنوان مثال خدا پرستان با آنکه معتقدند خدای آنان قدرت مطلق جهان است وتنها اوست که به همه موجودات روزی میدهد وپرستش جمادات وانسان دیگر را کفر میداند آما برای بدست آوردن همان روزی که خدایش به او رایگان میدهد او انسان دیگری را که به او رئیس یا ارباب میگوید پرستش میکند.عده ای ازهمین خدا پرستان بجای خدای مورد اعتقادشان در عمل چیزی بنام «پول»را میپرستند.خدا پرستان نیز خود به چندین دسته تقسیم میشوند ،با اینکه خدای همه خداپرستان یکی است اما آنها ازکسانی پیروی میکنند که ان شخص خدا را به آنها معرفی کرده وبه آن شخص پیامبر میگویند.آنها معتقدند که خدا پیامبران آنها را برگزیده.عجیب است که پیامبران آنها هیچکدام پیامبر دیگری را نفی نکرده ولی پیروانشان همدیگر را نفی میکنند ودستورات پیامبر دیگری را که به آن دین میگویند نیز قبول ندارند.این دسته ها بر اساس نام پیامبرو یا دین خود دسته بندی میشوند بعنوان مثال به پیروان پیامبری بنام موسی  یهودی میگویند وپیروان پیامبر دیگری بنام عیسی ،مسیحی وبه پیروان پیامبری بنام محمد، مسلمان میگویند.وعجیبتر آنکه پیروان هرپیامبر نیز به گروههای دیگرتقسیم شده اند که پیامبرشان چنین نگفته بلکه خودشان بعد از فوت پیامبرشان دینشان را تغییرداده اند.مانند مسیحیان  که به پروتستان و ارتدکس تقسیم شده اند ومسلمانان که به شیعه و سنی .وعجیب است که پیروان یک دین هم که تقسیم شده اند گروه دیگرازهمدینان خود را قبول ندارند! ارتدکس پروتستان را قبول ندارد و شیعه سنی را وبرعکس! پیروان ادیان همه معتقدند بعد ازمرگشان بر اساس ایمان و کردارشان به بهشت ویا جهنم میروند.آنها بر این باورند که بهشت جایی بسیار خوش آب و هوا وبسیار دل انگیز ورویائیست که در آنجا هیچگونه اختلاف وتفرقه وبدی ونگرانی  وجود ندارد وهمه باهم دوست وهمدلند وخدایشان آنجا به آنها بدون رنج و زحمت به آنها روزی میدهد.-شاید منظورشان از بهشت ،سیاره ما باشد!- و جهنم جایی است که انسانهای کافر و بی ایمان به آنجا میروند ودر آنجا تا ابد در حال سوختن و رنج و عذابند.پیروان هرادیان ویا حتی هر گروه از هرادیان معتقدند فقط پیروان دین خود وآنهم گروه دینی خود به بهشت می روند وپیروان دینی دیگر وحتی گروهای دیگر همدینی خود نیزبه جهنم میروند.واین در صورتی است که پیامبرهیچیک ازادیان چنین چیزی نگفته است!  همین التقاط در مسایل اجتماعی اشان نیز دیده میشود!آنها با اینکه معتقدند گرانفروشی وکم فروشی مال حرام خوردن است وکسی که مال حرام بخورد پس از مرگش به جهنم میرود ولی بدون نگرانی وترس از جهنم مال حرام می خورند. دوستی که ما میلیاردها سال نوری داریم بدنبال آن میگردیم اینها براحتی ازخود میرنجانند واز دستش میدهند! انسانها واقعا موجودات عجیبی هستند،آنها رهبران ، قانون گذاران و رییس جمهورخود را خودشان انتخاب میکنند، ومانندما از سوی «خود-آ» انتخاب نمیشود! وانتخابشان به این صورت است که چند نفر کاندید میشوند ودر مبارزه انتخاباتی خود قول می دهند به وضع مردم و مملکتشان برسند ، ولی وقتی رای آوردند و انتخاب شدند نه تنها به قولشان عمل نمی کنند بلکه وضع مردم و مملکتشان را خرابتر میکنند،وعجیبتر آنکه دور بعد هم مردم دوباره همانها را انتخاب میکنند!! آنها بر سر چیزهایی که خدایشان به آنها داده مانند ، غذا ،آب ، نفت و...باهم جنگ میکنند و همدیگر را میکشند!گاهی دو کشور معتقد به خدا ولی پیامبرشان باهم فرق میکند با هم میجنگند! مانند مسیحیان با مسلمانان،گاهی هم دوکشور که خدا و پیامبرشان هم یکیست باهم میجنگند!! مانند دو کشور مسلمان!! جالب است هر دو کشور ادعا میکنند کشته های خودشان به بهشت میرود و کشته های کشور مقابل به جهنم!!اینها را هیچ خدا و پیامبری به آنها نگفته! درزمین میگویند خدایشان گفته درستکار و صادق و راستگو باشید،ولی هرکه درستکار وبا صداقت وراستگو باشد میگویند اوساده و هالوست!آنها میگویند خدایشان گفته کسی که با رشوه ومال حرام و چاپلوسی زندگی کند آدم بدیست و جایش جهنم است ، ولی چنین شخصی را مردم می ستایند و میگویند آدم زرنگی است! آنان همه میدانند که عمرشان درزمین محدود است وهیچکس طبق قوانین زمین حق ندارد پس از مرگ ثروت ودارایی خود را به دنیای دیگر ببرد و فقط از یک طریق میتواند این کار را بکند که قبل از مرگش به کسانی که فقیر و گرفتارند ،کمک کند ،در اینصورت خدایشان گفته دردنیای پس از مرگشان بسیار وبهتر از آن را به آنها خواهد داد.ولی بیشتر آنها این کار را نمیکنند و هی به مال و دارایی اشان اضافه میکنند و به فقیر و گرفتاری هم کمک نمیکنند تا اینکه میمیرند وتمام دارایی اشان را دیگران استفاده میکنند! در زمین برای جلوگیری از هرج ومرج اداره ای بنام دادگستری دارند که هرکه کار بد وناعادلانه ای بکند آنجا او را محاکمه میکنند و در صورت محکوم شدن در محلی بنام زندان او را زندانی میکنند تا دیگر کار بدش  را نکند! دادگستری یعنی جایی که عدالت را اجرا و گسترش میدهد. در دادگستری شخصی بنام قاضی حکم صادر میکند.اما عجیب است که در بیشتر مواقع قاضی به جای محکوم کردن ظالم ،مظلوم را محکوم میکند.چون ظالم به قاضی رشوه و پول ومی دهد.

         بطور کل به این نتیجه رسیدیم که زمینیها اگر به دستوراتی که خدایشان گفته عمل کنند،زمین بهترین سیاره ای خواهد بود که میتواند دوست ما باشد، ولی اگر طبق خواسته های خودشان عمل کنند ، نه تنها دوست ما نخواهند بود بلکه سرانجام سیاره خود را به دست خود بنابودی خواهند کشید. همچنین پس از بررسی پیامهای آنان در کهکشان و جویا شدن علت جستجوی آنان در کهکشان برای موجود زنده،به این نتیجه رسیدیم که آنان مانند ما به دنبال دوست نمیگردند بلکه چون میدانند با این روشی که پیش میروند سیاره خود را نابود خواهند کرد ،بدنبال سیاره ای میگردن که از نظر آنها قابل حیات باشد ،تا بتوانند در آینده پس از نابودی زمین آنجا زندگی کنند!

        پس ازارسال گزارش سفینه به سیاره خود پیامی بدین مضمون به سفینه مخابره شد:از«خود-آ» به سفینه فورا زمین را ترک کنید،زمین درحال حاضربا توجه به گزارش شما نمیتواند دوست ما باشد.کهکشانهای دیگررا جستجو کنید...پن:معذرت میخواهم پین،مثل اینکه حق با توبود،همه موجودات با شعوردرباره دوست مثل ما فکر نمیکنند!پین خواهش میکنم .ولی فکر کنم بهتراست بگویی همه موجودات ،مثل ما فکرنمی کنند، نه همه موجودات با شعور! آنان درحال گفتگو بودند که ازکهکشان را شیری خارج شدند و زمین به اینصورت یکی از بهترین شانس های خودرا برای به دست آوردن دوست از دست داد!

  + نوشته شده دردوشنبه هفدهم تیر 1387  ساعت 0:16  توسط جواد قاسمی 


 هدف خلقت

                                          هدف خلقــــــــــــــــــــت

اگر اعتقاد داشته باشیم که خداوند هیچ کار بیهوده و لغوی انجام نمیدهد ، پس باید بپذیریم که از آفرینش ما هدف و مقصودی داشته و همچنین با بپذیرش این که ما بیهوده به دنیا نیامده ایم وآمدن ما در زمان و مکان معینی در این دنیا بجا بوده پس این ما هستیم که باید در زندگی خود جستجو کنیم که هدف از آفریدن من چه بوده وپس ازیافتن آن هدف به همان سوحرکت کنیم. مسلما منهم اگر کار بیهوده و لغوی انجام بدهم از رسیدن به هدف آفرینش خود دور خواهم گشت زیرا خدا مرا نیافریده که بیهودگی و کار لغو انجام دهم . چرا که این عمل مغایربا این اعتقاد ماست که" خداوند هیچ کار بیهوده ای انجام نمیدهد."پس هر عمل و اندیشه ای که از ما سربزند باید مثبت ودر جهت هدف آفرینش ما باشد.

         گرچه همه بیشترمان به این اصل معتقدیم اما خیلی از وقتها بر خلاف اعتقادمان عمل میکنیم .همین که معتقدیم ما به دنیا نیامده ایم تا کار بیهوده ای انجام بدهیم ولی با این وجود کار بیهوده وناپسند انجام میدهیم.وبیشتر گرفتاریهایمان از همین کارهای بیهوده و ناپسند خودمان است.وقتی به دوستی ویا همسایه ای به دلایل مختلف حسادت میکنیم ، با حسادت خود زندگی را به خود و دیگری تلخ و سخت میکنیم. وغافلیم که با این کار از هدف آفرینش خود نیز دور گشته ایم . وقتی با دیگران با تندی ولحنی ناپسند سخن میگوییم در حقیقت از هدف آفرینش خود دور میشویم . اما وقتی به دیگران با خوشرویی و ادب واحترام سخن میگوییم در آن لحظه داریم در جهت هدف آفرینش خود قدم بر میداریم.وقتی با دوستان خود صادق ،مهربان و با وفا باشیم دقیقا همراه با هدف آفرینشیم. وقتی به خانواده خود ،به پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر و فرزندانمان عشق نورزیم وبا آنها نامهربان و بی تفاوت و بی احترام باشیم هدف از آفرینشمان را از یاد برده ایم.اما احترام به پدر و مادر و مسئولیت پذیری در قبال خانواده و صداقت همراه با صمیمیت و همدلی با آنها ما را در جهت هدف آفرینش پیش میبرد.

         وقتی تنبلی میکنیم  فرسنگها راه از هدف آفرینش خود دور گشته ایم.اما وقتی تصمیم بکاری نیک میگیریم و اراده میکنیم در وضعیتی وبا هر سختی آنرا انجام دهیم ،درست بسوی هدف آفرینش گام بر میداریم.وقتی قدر چیزهایی را که داریم نمیدانیم و حرص چیزهایی را که نداریم می خوریم . پشت به هدف آفرینش خود کرده ایم .وقتی به همدیگر اعتماد نمی کنیم و بهم مضنونیم از هدف آفرینش دور شده ایم . وقتی از اعتماد دیگرا ن سوء استفاده میکنیم ،در حقیقت بی اعتمادی را رواج میدهیم و از هدف آفرینشمان دوری میجوییم . وقتی در خرید و فروشها مان تقلب میکنیم و انصاف را رعایت نمیکنیم ،برخلاف هدف آفرینشمان ره میپیماییم . وقتی همدیگر را درک نمیکنیم و احساس همدردی و همکاری در ما از بین رفته است ،نشانگر اینست که هدف آفرینش را گم کرده ایم.

        اگر با وجود اینهمه فاصله و دوری با هدف آفرینش باز فکر میکنیم حق با ماست دیگر امیدی به بازگشت به جاده مستقیم هدف آفرینش نیست ولی اگر فکر کردیم شاید حق با دیگران باشد راه بازگشت باز است. وقتی دیگران را بر خود مقدم داشتیم وکمک به نیازمندان را کمک به خود دانستیم و همیشه در فکر این باشیم که به دیگران خدمت کنیم و هر کاری از دستمان برمی آید بدون منت وبا دل وجان برای دیگران انجام دهیم . آنوقت داریم خدا را عبادت میکنیم چون در همان راهی قدم برمیداریم که مورد نظر اوست.

         به امید گام نهادن همه ما در جاده مستقیم منتهی به هدف آفرینش

  + نوشته شده درجمعه سوم خرداد 1387  ساعت 22:16  توسط جواد قاسمی 


 بهــــــــــــــــــــــــــــار نارنــــــــــــــــــــــــــــج

                                                 بهــــــــــــــــار نارنج

از وقتی از تهرون اومدم  شهرستان حدودا" چهار ماه میشه . تو این چهار ماه صبحها می رم سر کارو غروبها برمی گردم خونه .خونه هم که کسی نیست خلوت و بی صدا خستگی کار هم باعث میشه تو این سکوت استراحت کنم ، که کم کم این استراحت تبدیل به خواب میشه. درسته استراحت دارم ولی رضایت و آرامش ندارم .خانواده هم خودش نعمتیه. دیگه مریم کوچولو، دخترمو میگم ، نیست که بدون ملاحظه اینکه تو خوابی خودشو بندازه رو سینت و بگه بابا بیا باهم بازی کنیم و تو با خستگی وکسالت با چشمان پراز خواب مجبور باشی باهاش بازی کنی. همون خستگی در کنار خانواده بهتر از استراحت بدور از اوناست.

       امروز که زودتر از سر کار اومده بودم تو خونه دراز کشیده بودم و داشتم به خانوادم فکر میکردم هوا خوب و بهاری بود درو باز گذاشته بودم که بوی بهارنارنجها پیچیده بود تو خونه بلند شدم اومدم تو حیاط دیدم بوی عطر بهارنارنجها توی همه حیاط پیچیده و زنبورهای عسل هی رو گلها میشینند و بلند میشن مدتی محو تماشای این صحنه های دل انگیز بودم تو همون حال با خودم میگفتم چی میشد خدا یا خانواده منم اینجا بودن و با هم لذت تماشای زیبائیهای آفریده تورا تجربه میکردیم.

  + نوشته شده درسه شنبه بیستم فروردین 1387  ساعت 22:38  توسط جواد قاسمی 


 خوبیها و بدیها

                                             خوبـــــــی  و بــــدی

ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک ....(سوره نساء آیه 79 )

هر چه از انواع خوبیها به تو رسد از سوی خداست و هر بدی رسد ازخود توست.

واین یعنی هیچوقت از اتفاقات و حوادثی که از دست تو خارج است و به خواست و اراده تو انجام نشده نه تنها ناراحت و نگران نباش ، بلکه راضی و خشنود باش ، هرچند ظاهرا نا خوشایند باشد. چون مطمئنا از سوی خداست و آنچه از سوی اوست همه خیر و خوبیست....مانند به تعویق افتادن برنامه پرواز، به موقع نرسیدن به محل کار بخاطر وجود تصادفی در خیابان وایجاد راه بندان، پارک کردن یک راننده ناشی جلوی ماشین شما بطوری که تا آمدن او نمی توانید از محل پارک خود بیرون بیایید، خراب شدن اتوبوس مسافرتی در بین جاده، برنده شدن و نشدن در یک مزایده ، از دست دادن یک معامله پر سود بخاطر مریض شدن بی موقع یکی از اعضای خانواده و....هزاران حوادث واتفاقاتی که در دست ما نیست و اتفاق میا فتد.

حتما همه شما برایتان چنین اتفاقاتی پیش آمده که ابتدا خیلی ناراحت شدید ولی گذشت زمان به شما ثابت کرده اگر آن اتفاق نمی افتاد،حادثه و ضرر و ضربه ای هولناکتر برایتان پیش می آمد.پس یادمان باشد که از حوادث ناخواسته و خارج از دسترس ما و احیانا ناخوشایند نگران نشویم بطوری که اعصابمان بهم بریزد بلکه با خود بگوییم خیر است انشاءالله.

  + نوشته شده دریکشنبه هجدهم آذر 1386  ساعت 23:14  توسط جواد قاسمی 



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
روزنامه نگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388

خرداد 1388

مهر 1387

تیر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
اقيانوس آرام
لیلی
اسپانتا مانیا
محمد
آذرباد
بلوط سرگردان
شراب تلخ
آزاده
محبوبه
ایت ا..صانعی
آقای خاتمی
آیت ا...منتظری
دکتر سروش
فریاد حق طلبی
دکترالهی قمشه ای
پاسخگو
ریحانه

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM